تبلیغات
< هنرکده .اسماعیل خانی
هنرکده .اسماعیل خانی

اسماعیل خانی ... نوازنده . آهنگساز
عضو کانون تخصصی آهنگسازان خانه موسیقی ایران


معجزه

به نامت و به یاری ات

...

تو هنوز از برم نرفته و من

اشک حسرت ز دیده می بارم

دلم از این همیشه می سوزد

که نگفتم  که دوستت دارم   ...

سلام دورترین نزدیکم  ؛ خودت دوری ؛ اما  نمیدانی چقدر این دوریات به من نزدیکن .؟

امشب خیلی آرامم  ، با چهره ای آرام و دلی امیدوار و وجودی تشنه و چشمانی نمناک و قلبی که حالا روزهاست آرامتر شده ؛ با یک ایده و عقیده پاک و با ظهور یک معجزه که مدتها بود دنبالش بودم ؛ حرکتی ، گامی و یا تلنگری را در خودم حس کردم ...

شاهکار کردی هدیه زیبای خدا  ...  واقعا بی همتائی

تازه می فهمم  " معجزه زمانی اتفاق می افتد که امید از دست میرود " . ماههاست که هر روز 5 صبح از خانه بیرون می آیم و شاید واقعا ساعتها چه پیاده و چه سواره با اوی مهربان " خالقم " حرف می زنم  ... پس هیچوقت از یادش غافل نبودم  . . .اما  ؟     اینبار می خواهم این را بگویم :

"   رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد ، اما حتمی است  " .

همینقدر بگویم : از وقتی که خودم را شناختم تا به حال همیشه علاقه مند به خداشناسی بوده ام و عقیده ام هم همیشه این بوده که انسان باید در هر حالی که هست یک رابطه معنوی با خدای خودش داشته باشد . اصلا هم لازم نمی دانم که حتما باید آن رابطه را باید از راه نماز شب و . . .  پیدا کرد .  خیر ؛ بلکه بر خلاف آن عقیده دارم .

باور من بر این است که شگفت انگیزترین چیزها در زندگی یک انسان ؛ کشف انسانی دیگر است که با وچود او می توانی به کارهای بزرگی دست بزنی و به رازهای عجیبی پی ببری ... آمدن او فقط کافی است تا آدم به تمام به خواسته ها و ناخواسته هایش برسد .  عشقی اینچنین زیبا و درونی بین دو انسان ، حیرت انگیزترین چیزهاست . چنین عشقی ؛ با جستجو ، یا با آرزو و یا با هر چیز دیگری به دست نمی آید . بلکه پیشامدی است آسمانی ...  احساس قلبی من بر این است که فقط کافی است  " خدا " از دریچه چشم دیگری ، یک نگاه ساده به تو بیندازد ...  همین کافی است ؛ که تو دیگر هیچوقت از آن خود نباشی .

خیلی از تو ممنونم   ...    فدای یک تار موی پر از رنگ شبت ...

هر چه کردم دلم راضی نشد که بخواهم این بار به چند سطری معمولی قناعت کنم و خیلی ساده و گذری از این موضوع بگذرم .!  چندین بار نوشتم و پاره کردم ، ولی این بار می نویسم و پاره نمی کنم  . که " شاید تو بخوانی " .

حقیقتش حالت را جور دیگر هم می شد بپرسم ؛ پس نوشتن نامه بخاطر دوری راه نبود . . . چند روزی می شد که این نوشته ام به جهاتی نیمه تمام مانده بود . یکی اینکه واقعا نمی خواستم خیلی ساده و معمولی از این موضوع بگذرم . و دوم  دردهای ناگهانی قلبم بود که کافی بود چندین ساعت و حتی روز ،  مرا از کار بیندازد . پس چرا تا کنون حرفهایم هی عقب افتاده ؟  علتی جز پریشانی و کمی گرفتاری فکری نمی توانم برای آن بیان کنم .

نمیدونی   ؟؟؟   " چقدر بودنت روی بودنم آرامش بخشیده "  .      نگران بودی می دونم  ... اما ؟؟؟

خدا می دونه حتی ثانیه ای بی یادت نبودم و همه اش دنبال فرصتی بودم تا با آرامش بیشتر تصمیم بهتری بگیرم ...  تو هم مطمئن باش جایت در قلبم قرصه قرص است . به این سادگیها که هیچ ؛ با همه سختی ها هم نخواهی افتاد  . به خودت قسم که تکه بزرگی از مقدسات منی . . .  دلم میلرزد ؛ حتی از نوشتن نامت ، چه برسد به گفتنش ...  پس بی همتا بمان ای ، هدیه زیبای خدا . . . بمان ... اما این بار نه دیگر از آن ماندن هائی که رفتن دارد . این بار به زبان عامیانه بمان ... یکبار برای کسی که برای تو زنده ماند ؛  بمان  ... یکبار بمان که دیگر هیچوقت هم نروی /

شاید هنوز هم باور نکرده ای ؛ من یک فرق عجیب با همه آدمهای دنیا دارم . که تو اصلا این فرق را حس نکردی ...  اما ؟ باز بدان ؛ من میدانم که این همه بی اعتنائی های تو معنائی دارد ، که به نظرم فقط آنرا مجنون فهمید و بس . . .   راستش هنوز هم نمی دانم  " ناچار " شدم  یا " دچار " ؟؟؟

ولی   . . . زیبای مهربان من   ... محرومم نکن  !!!   بزار تماشات کنم  ...   بفهم !!! ؟  یعنی بزار زندگی کنم .

گاهی وقتها لفظ غریبه خیلی از آشنا زیباتره ؛   چرا که او گفت : 

" که با ما هر چه کرد آن آشنا کرد  "    ...  حالا می فهمم چرا هی سعی داری برات غریبه باشم  .

اشکال نداره  ... برای من همین کافیه که تو فقط همین و بدونی که من  ؛ تنفست می کنم ... اگر هم نباشی به خدا ترا نفس می کشم تا دم مرگ .  خوشحالم که من هم پروانه ات شدم   !  اصلا هم برام مهم نیست ، اگر پروانه های دیگرت را به رخ بالهای سوخته و خاکستر شده ام بکشی ...

کسی که با عقل و منطق خودش " جنون " دوستت دارد ...  اسماعیل

می سپرمت دست اونی که عشقتو سپرد دست من    ...   اسفند هشتاد و هشت 14 روزه شد

بنده حقیر پروردگار اسماعیل خانی    

 

  



جمعه 14 اسفند 1388 | نظرات ()



اسماعیل خانی ... نوازنده . آهنگساز
عضو کانون تخصصی آهنگسازان خانه موسیقی ایران

afshin_melodi@yahoo.com

اسماعیل خانی

اسفند 1395
بهمن 1395
آذر 1395
تیر 1395
خرداد 1395
اسفند 1394
دی 1394
فروردین 1394
مهر 1393
فروردین 1393
دی 1392
دی 1390

چهارشنبه ء آخر سال
محمدسام خانی ؛ نابغه خردسال موسیقی ایران ؛ قزوین
حرف دل
شبهای قدر ... قدر عمر و افکارمونو بدونیم ... قدر دلامونو بدونیم
بیاد ۲۶ مین سالگرد زلزله ۶۹
حرفی برای تمام عمرم ....
حرف دل
یلدای بی تو
عشق یعنی ؛ یکی بود و دیگری ... نابود ...!!! همین
پاییز ...!!!
برای تو ... تا ابد
ARAMESH
ارکستر هخامنش
محمد سام . قشنگترین هدیه خدا
تو کی هستی ؟؟؟
!!! در بی توئی ...
سه روز . . . سه نامه
و بدانیم !!!
خدایا !!! تو در آن بالا ؛ تنها چه می کنی ؟
می خوام دست از سرت بردارم ...

سایت رسمی ارکستر هخامنش
قلب ها همه یخ زده
جعفر حسنی
ملاقات
گیل نگاه

وب سایت علی آقا
سایت آواز
آرش رضایی بزرگ
مجید لواف
فراهنگ
لمس ترانه
حنانه حقیقت
فاضل نظری
سینما هنر هفتم
دنیای زیبا
ستاره
صابر قدیمی
الهه
عشق + 2
تنهاترین تنها
صدیقه حسینی
مسعود جاوید نیا
شعرو ترانه
مریم
سوگند
عبدالجبار کاکائی
اندیشه خاکستری
قنوت
سعید دهدار
علیرضا سلیمانی
خبرهای جدید موسیقی ایران
آموزشگاه آوای ایرج
رویا رادان
mihanblog
دل شیدا
گالری عکس یغما گلروئی
خانه موسیقی ایران
خدای آواز ... حضرت ایرج
برای من یک پنجره کافیست
پرستو
سایه بون ( لطفعلی خانی )
پائیز سرد ... بهار
افشین یداللهی
نیما
مهران مدیری
خلیل جوادی
حامد عسکری
هنرمندان نامی ایران
بهاره مکرم
بابک صحرائی
ترانه مکرم
مونا برزوئی
اهورا ایمان
مریم اسدی
وبلاگ استاد گلپا

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد

RSS 2.0